أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

18

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

و قول خدا 260 - البقره سپس بنه بر هر كوهى از گوشت آن پرنده‌ها تيكه‌اى و مقصود برخى از كوهها است نه همهء كوهها « 1 » و چون گفتهء يك گوينده : فلانى هر شگفت آورى براى ما آورده ، و مثال در اين باب بسيار است . و همهء اينها لفظ عام دارند و مقصود از آنها معنى خاص است و فراگير نيستند و عام فراگير آنست كه همهء افراد را در حكم خود شامل باشد چنانچه خدا عز و جل فرموده 282 - البقره : وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ يعنى خدا به هر چيز دانا است . و فرموده ( 26 - الرحمن ) : كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ 27 وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ : هر چه بر روى زمين است فانى شود و بجا ماند وجه پروردگارت كه داراى جلال و اكرام است . الفاظى كه مشترك ناميده شوند چند قسم باشند : 1 - مشترك معنوى كه دلالت دارند بر يك معنى كلى كه بانواع گوناگونى صدق كند چون لفظ شىء بمعنى چيز بطور مطلق و آن در لغت بمعنى موجود باشد نه معدوم ولى شامل جواهر و اجسام و اعراض همه گردد چون همهء اينها چيز باشند و موجود ، گر چه هر كدام نام مخصوص روشنى دارند كه جز خود را شامل نباشند و از اين قسم است رجل بمعنى مرد و انسان بمعنى آدمى و بهيمه بمعنى چهارپا و مانند آنها كه هر كدام اين الفاظ هم شامل انواعى باشند بصورتهاى گوناگون و ژستهاى چند ولى آن لفظ در اصل بيك معنا است كه شامل همهء آنها مىشود . 2 - مشترك لفظى چون عين كه براى چند معناى متفاوت وضع شود چون چشم ديد و چشمهء آب و هم طلا و هم چيز خوب و خيرمند و زبانهء ترازو جز آنها و اين لفظ به تنهائى بيان هيچ كدام از اين معانى نباشد كه شمرديم و مجمل باشد و بوسيلهء

--> ( 1 ) اين آيه در بيان خواستهء ابراهيم ( ع ) است كه از خدا خواست زنده شدن مردگان را به دو بنمايد و خدا فرمود : چهار پرنده بگير و سرشان را ببر گوشتشان را در هم آميز و هر تيكه را بر سر كوهى بنه وانگه آنها را بخوان تا زنده شوند و شتابان بسوى تو آيند و در برخى تفاسير است كه گوشت آنها را ده تيكه نمود و بر سر ده كوه نهاد .